روز سه شنبه 17 مرداد ساعت 5 صبح ميني بوس به قصد كلاردشت از بابل حركت مي كند. اهميت صعود قله علم كوه قرار ساعت4 را تا 5 صبح عقب انداخته. هوا هنوز گرگ و ميش است. رطوبت صبحگاهي بابل انتظار در داخل ماشين را غير ممكن كرده بود. با حركت ماشين تمامي پنجره ها باز است تا كمبود كولر جبران شود. بعد مسافت تا مقصد فرصتي است تا برخي سحرخيزي صبح را با خواب نيم بند در حال حركت جبران كنند. كمبود آذوقه با خريد نان و كنسرو در ميدان آمل جبران مي شود. كوله پشتي هاي 80 ليتري براي سه روز تجهيز شده اند و در ماشين جاي حركت و نشستن را بند آورده اند. در ابتداي حركت ذهن ها در حال استراحت يا تفكر است و صحبت چنداني ردوبدل نمي شود. حركت از جاده كناره با عبور از داخل شهرها همراه است كه از محمودآباد به بعد يكي از زيباترين جاده هاي كشور را پيش رو قرار مي دهد اين زيبايي از نور به سمت نوشهر, وقتي كوهپايه, خود, ساحل ميشود, به اوج ميرسد. دو ساعت بعد با عبور از كمربندي بلند و زيباي نوشهر- چالوس, در كيلومتر 5 جاده چالوس به تهران در ابتداي محور كندوان و در ميان اراضي و ارتفاعات بسيار زيباي جنگلي, در باغ فين, محصور بين رودخانه و جاده چالوس براي صرف صبحانه توقف مي كنيم. فين باغي است عمومي با امكاناتي چون دستشويي و صندلي هاي غذاخوري جنگلي و فروشندگان دوره گرد كه بدليل سايه درختان بلندش, نگاهبان شب و امكان اقامت مجاني, توريستهاي شب خواب صرفه جو را قبل از تاثير بر ترافيك شهر, به خود جذب مي كند. امكانات شهرداري مناسب به نظر مي رسد اما تحمل بوي بد منتج از تنبلي شبانه ملت شريف, هزينه اقامت رايگان آن است. صبحانه با تهيه چاي و صرف نان و پنير بصورت عمومي صرف شده و حركت بلافاصله بسمت جنوب ادامه مي يابد. هوا نيمه ابري است و آفتاب هنوز خجالتي. اين مسير كوهستاني بسيار زيبا كه تا مدتي با رودخانه قرين است, شما را شناور در ميان درختان, به كلاردشت(1300 م) مي رساند- بهشت بر باد رفته- نگارنده كه پس از 10 سال مجددا بدين مكان رسيده, بسختي منظره آشنايي بياد مي آورد. شايد اگر انساني از دوره ديلميان به اينطرف تاريخ گذر كند, گمان كند بلوك سيماني گياهي است خودرو كه بصورت مستقيم و عمود بر هم مي رويد و زمين را به قطعات مساوي تقسيم مي كند. نبود طرح جامع شهري و علي الخصوص معماري تيپ بنا, جنگل بهم ريخته اي از بناهاي ناهمگون ويلايي را به وي مي نماياند. ديگر حتي كمتر تپه اي بدون خطوط رويشي بلوكي به چشم مي خورد. حتي تصور تاثير اتمام آزادراه تهران شمال بر اين نقاط, مزه زيبايي باقيمانده را به طعم گسي تبديل مي كند. لازم بذكر است در ميان مناطق حفاظت شده, در رده اثار ملي طبيعي مازندران, به سه نام خشكه داران- دماوند و سوم, قلل سه گانه علم كوه, تخت سليمان و سياه كوه در منطقه كلاردشت به مساحت 4225 هكتار مي رسيم. پس از دو راهي مرزن آباد در30 كيلومتري چالوس وطي مسيري 25 كيلومتري, با گذر از حسن كيف به روستاي رودبارك(1500 م) مي رسيم. خياباني به نام علم كوه, فكرمان را دوباره بر هدف متمركز مي كند. در انتهاي رودبارك جاده خاكي معدن سنگهاي تزئيني گيوچال متعلق به مترو تهران قرار دارد. در سرتاسر جاده كه قبلا بروي اتومبيلها مسدود بود, مي توانيد از قطعات مكعبي بريده شده چند تني يكي از گرانترين سنگهاي گرانيتي ايران سان ببينيد. ظاهرا اعتراض مردم بومي باعث توقف صدور اين سنگ ها به خارج شده است. پس از اين استقبال گرانيتي به قرارگاه فدراسيون كوهنوردي در دره جون كش رودبارك مي رسيم. مكاني وسيع با فضاي سبز كافي سوئيت ها و اتاق هاي اقامتي, آشپزخانه و سالن غذاخوري كه قبل ازانقلاب در شان علم كوه ساخته شده واهميت قلل بين المللي اين منطقه را گوشزد مي كند. سطح كمپ مملو است از اتومبيلهاي كوهنوردان باضافه افراد عادي كه با پرداخت پول از امكانات اينجا به عنوان گردشگر استفاده مي كنند و اين مبالغ كمك هزينه اداره مكان محسوب مي شود. درينجا شما رئيس هيات كوهنوردي منطقه و همكارانش را ملاقات مي كنيد و امكان تهيه نقشه رشته كوه هاي تخت سليمان و عكسهاي ديواره را داريد كه مطالعه آنها پيش از صعود بسيار مفيد مي باشد. اين مكان ميعادگاه گروه هاي فراواني است كه براي صعود از سرتاسر ايران و جهان مي آيند. هر گروه قبل از صعود در اينجا ثبت مي شود و از ديدن تصاوير اهدايي منطقه بر روي ديوار انرژي مي گيرد. پس از استراحتي كوتاه دوباره ماشين حركت مي كند. مسير خاكي باقيمانده با شيب بيشتري با عبور از اكاپل, اطاقسرا در دره امر وگذر از كنار چاكوه و دوراهي كجاران و عبور از ونداربن كمتر از يك ساعت به برير وگوسفند سرا ميرسد. تندي شيب مسير, غرولند راننده را بهمراه دارد. گروه از اينجا كار خود را ساعت ..... آغاز مي كند. صعود از سرچال را ميتوان بر اساس 5 گونه فعاليت تقسيم كرد: مرحله اول صعود از مسير پاكوب از برير تا سرچال(پناهگاه) با كوله تجهيزات براي روز اول (حدود .... ساعت)- روز دوم, طي مسير پناهگاه تا پاي گردنه چالون با عبور از روي يخچال مسطح با كوله حمله- مرحله سوم صعود شيب تند تا گردنه از مسير شن اسكي- چهارم عبور از سياه سنگ به سبك سنگ نوردي و بالاخره طي مسير پاكوب روي خط الراس تا قله. با بازگشت به سرچال روز دوم به انتها رسيده است (حدود ..... ساعت). رودخانه سردآبرود در ميان دره به پيشواز آمده. هنوز اثري از علم كوه ديده نمي شود. با وجود مرداد, گرما متناسب است و تابش خورشيد قابل تحمل. از رطوبت بالاي كوهستانهاي شمال خبري نيست و اين حركت را روانتر مي كند. بوي عبور گوسفندان كاربري اصلي منطقه را نشان مي دهد. جلوتر گله اي گوسفند چنان كيپ هم و آرام نشسته اند كه با عبور ما از كنارشان نيز تكان نمي خورند. ظاهرا آنها نيز به كاربري متفاوت منطقه عادت كرده اند. دوش كوهنوردان آرام آرام با فشار كوله هاي 80 آب بندي مي شود. از بين دو پاكوب زمستاني وتابستاني در چپ و راست رود ميان دره, گروه مسير سمت راست را كه بتازگي توسط فدراسيون هموار گرديده انتخاب مي كند.مسير مقابل در زمستان احتمال سقوط بهمن بيشتري دارد. مسير زمستاني داراي افت و خيز بيشتري است اما گفته مي شود كوتاهتر است. ايندو مسير اكثرا قرين هم ميگذرند و در چند نقطه با رودخانه تواما تلاقي دارند. يكي در گوسفندسرا كه پلي چوبي از روي رود مي گذرد. در بالاتر نزديك كشتي سنگ است كه دو مسير يكي مي شوند. قله سياه كمان نشانه
دور مسير است. حدود ساعت .......در عرشه كشتي براي ناهار توقف مي شود. در پايين دست مي توان آب برداشت. حركت ادامه مي يابد و از رود فاصله مي گيرد. از كنار پيت سرا و كنگلك آنقدر بصورت مارپيچ ادامه مي دهيم تا قله سياه كمان كاملا هويدا شود. شيب مسير تا تابلوي ليزونك ( ليزبنك ) به حداكثر مي رسد. شايد در زمستان اينجا بيشتر ليز مي خورند! اينجا دره بن بسته. از ديد پايين, در بالادست سطح زمين دست خورده است گوئي دستگاه سنگ شكن اقدام به خرد كردن كوه كرده است و با بولدوزر خاكريز احداث كرده اند. رسيدن به ليزونك نقطه اوج برنامه روز اول است و خستگي در افراد كم استقامت تعداد توقفها را افزايش مي دهد. وزن كوله هاي 80 بيش از هميشه آزاردهنده است و چشم انداز زيباي پوشش گياهي تنك و مخملي سطح دره تا رودخانه كه از اين بالا ديد كلي تري دارد نيز باعث تسكين اين عده نمي شود. در پايين دست ليزونك براي اولين بار مادر سردآبرود بي مقدمه از سينه دره مي جوشد و با خروش فراوان, عمود تا ته دره پيش مي رود و سمفوني خود را آغاز مي كند. گويي شخص مقدسي درينجا پا بر زمين كوبيده است. اينجا سرچشمه است ولي در يكي دو نقطه بالاتر نيز به همين صورت ولي بسيار خفيف تر جوشش آب به چشم مي خورد و اين نوار سفيد, روي دنباله سبز لباس علم كوه در سرتاسر مسير دوخته شده است و پس از آميزش با رودي از حصارچال باعث تولد سردآبرود مي شود. از پايين تا ليزونك انتظار به نهايت مي رسد و پس از صعود به بالا, با ديدن پناهگاه در منطقه سرچال (3800متر) بر بالاي تپه اي كوتاه, مسير كوتاه باقيمانده عزم جديدي را مي طلبد.جاده به ميدان رسيده است, توقف اجباريست و هر كوهنوردي بي اختيار مي ايستد و چشم انداز وسيع جديد را مزمزه مي كند. پس از 7 ساعت صعود تازه به طاقچه هموار رسيده ايم! قله سياه كمان ديگر در كنارمان است (سمت چپ) و دامن سفيد عروس روبرويمان و اينجا البته عروس فراوان است گويي ميز گرد قلل بلند پايه است به رياست علم كوه. قله تخت سليمان در روبرويمان اولين قله ايست كه جلب نظر مي كند و در سمت راست آن دندان اژدهاي كنگره كنگره. از اين ديدگاه علم كوه سمت چپ تخت سليمان
قرار گرفته. درينجا سرپرست دليل وجود خاكريز سنگي را حركت يخچال ها عنوان مي كند. با طي قوسي به سمت چپ و صعود از تپه پناهگاه, بدان مي رسيم. پناهگاهي مستحكم با ديواره هاي سنگي كلفت بند كشي شده و سقف بتن درجا روي تيرآهن و اتاقهايي با دو طبقه تخت يكسره از قوطي 4*8 كه هر اتاق بيش از 60 كيسه خواب موازي را جاي ميدهد. ظرفيت كل آن شايد به 250 شب خواب فقط روي تخت ها برسد. در دو اتاق انتهايي وجود هشتي ورودي جالب توجه بود. كثرت گروه ها, اتاقي دربست در روز سه شنبه را به غنيمتي تبديل كرده بود. اولين كار پس از استقرار, تهيه چاي با آب لوله كشي كنار پناهگاه بود. اينكار با جريان آب مقطع لوله ي هماهنگ با تپش قلب ناهماهنگ يخچال كهنسال, آرام و وقت گير بود البته هنگامي كه نوبت به شما رسيد. سپس, شام گروهي صرف شد. ماكاروني, غذاي معمول و مطلوب بود. پايان شام اما تازه آغازي تازه بود... . سوگلي اين سفر, عروس و دامادي گيلاني بودند كه با گروه خود از تهران بقصد ازدواج بر اوج علم كوه پاي بدين سفر گذارده بودند و اين, هدف گذرا و مقطعي "صعود قله سخت" را تبديل به آغاز هدفي بلند مدت براي آندو, به نحوي كم نظير كرده بود و حال و هواي صعود را دگرگون. ماه شب 13 حسودانه حدود ساعت 9, دقيقا از فراز سياه كمان طلوع كرده بود تا از اين ماجرا باخبر شود. چراغاني مراسم كيلومترها آنطرف تر و نماي دور روستاي رودبارك بود كه چون شهر مي درخشيد. بنابراين علي رقم مراسم معمول ساز و آواز گروه آرش بابل به سرپرستي آقاي قبادي, برنامه اي مشترك, گيلاني مازندراني با ساز و آواز و پايكوبي فولكلوريك بيش از يك ساعت در اتاق گيلاني ها بر پا بود و تنها عامل اتمام آن, آمادگي براي صعود زودهنگام صبح فردا بود.دراين مراسم به چندين لهجه و گويش آواز اجرا شد. پس از آن, ظروف آب با فرض ضعيف يخ بستن سرچشمه آب در صبح, همگي پر شد كوله هاي حمله مجهز و ساعت 10 گروه مازندران در خواب بود. خستگي و شايد ارتفاع, خواب بلند مدت را براي برخي اعضا دشوار كرده بود. ساعت 3.5 روز 4شنبه 18 مرداد, بيدار باش با نيم ساعت وقت صبحانه بود. با اين وجود بخصوص زمان بري تهيه چاي نيم ساعت به اين زمان افزود. دو گروه گيلان و مازندران حدودا در يك زمان حركت كردند (..... صبح) آفتاب نفس زنان تازه نوك تخت سليمان را لمس كرده بود. برودت هوا, برخي را واداشت تا با پوشش پلار و كلاه پشمي شروع كنند. باد يخچال حتي در تابستان گزنده بود. نماي صبحگاهي اما برداشتي تازه بود. ما و قله ميان سه چال در ميان دو يخچال موازي ( تخت چال و علم چال) ايستاده بوديم در محاصره قلل گرداگرد ما. اين قيف عظيم با شيب تندش آمفي تئاتر كلوزيوم روم را تداعي مي كند كه درقسمت سرچال ديواره اش خراب شده باشد. لژنشين آن, ارتفاعات علم و تخت سليمان و معروفترين ميهمان آن بيشك, حضرت سليمان و
گلادياتوهاي آن, كوهنورداني كه بر روي سنگهاي پراكنده نامستحكم كف آن مجبور به حركت هستند و اين در برگشت كه به شب مي خورد, از فعاليت هاي پردردسر اين صعود محسوب مي شود. برخلاف كلوزيوم, اين مجموعه با آب نه كه با برف پر مي شود, سپس به آب تبديل و از سر قيف در ليزونك خارج مي شود. گفته مي شود اين يخچال دائمي تا دل اعماق ضخامت دارد. گودالهايي از آن با دهانه كوچك در سطح قابل رويت اند. در اين فصل سطح يخچال بالنسبه از برف بري بود. قله ميان سه چال(4348 متر) در اين وسط شبهه جزيره ايست كه احتمالا كمتر براي صعود مورد توجه قرار مي گيرد. ما قله تخت سليمان(4659م) را در سمت راست در انتظار مي گذاريم و قله ميان سه چال را به شوق ديدن عروس بلند قامت تر دور ميزنيم تا پابه پاي قوس سياه سياه كمان (4472 م) تا چالون(4516 م) در سمت چپ, به مقابل ديواره علم كوه (4850 م) برسيم و عمودترين نگاه مايل را قبل از صعود بدان داشته باشيم. عقربه قطب نما روبه جنوب است. سينه ستبر و رك علم, خط ديد را نه فقط در امتداد ارتفاع, بلكه در عرض خود به تراورس وا ميدارد تا + حاصله شوق مثبتي عظيم پيش از حركت در ذهن جا بياندازد و در سرماي يخچال گرما بيافريند. در منتهي اليه سمت راست اين تراورس, فلش سنگ سماور بسمت خالق علم, بمانند شاهين ترازو صلابت كوه را پس از آخرين صعود شما تا اكنون اطمينان مي دهد. محور آن با خط شاقول زاويه اي دارد شايد برابر با تفاوت شمال جغرافيايي با شمال مغناطيسي. از اينجا قله نگين (4440 م), شانه كوه (4465 م) وسوزني اسپيلت پس از گرده آلمانها رويت مي شود. نزديكترين مسير صعود ثبت شده ديواره به ما, مسير جليل كتيبه اي, مقداري جلوتر قرار دارد. سطح ديواره با مسيرهاي متعدد كوهنوردان جهان افراز شده است. قديمي ترينشان متعلق به آلمان ها است (1936) و اكثريت با لهستانيها (1969) كه نام كشور خود را در ايران جاودانه كرده و علم كوه را به ما شناساندند. نام همدان از ايران بيشتر از بقيه شهر ها بچشم مي خورد. از گزندگي باد بدليل موانع اطراف يا رحلت صبح كاسته شده. اكنون ما در يخچال علم چال بر روي جرياني از آب ذوب شده جاري در ميان برف گام برميداريم. اينجا آخرين جايي است كه ميتوان در تابستان بطري هاي آب را به كندي پر كرد. ما حركت بسمت چپ را ادامه مي دهيم تا به پاي گردنه چالون برسيم. درين حركت هرچه بيشتر با ديواره موازي و ديد خود را روي آن از دست مي دهيم. درينجا با چرخش به چپ شيب قوسي ملايمي به سمت سياه كمان نمايان است بشكل كماني سياه و چنان ماهرانه تراش خورده كه عكس نيمرخ آن هر اسكيت سواري را وا مي دارد تا اسكيت خود را زين كند. براي رسيدن به گردنه چالون دو مسير شيبدار پيش روست. مسسير اول –
سمت چپ- بدون ريزش سنگ با شيب زياد و مناسب تر و مسير سمت راست, نزديكتر به سياه سنگها با احتمال ريزش سنگ و گاها توام با يخ كه معمولا توصيه نمي شود. ايندو شيب با مشخصه شن اسكي با حائلي گرده اي كوتاه از هم جدا مي شوند. رسيدن به گردنه چالون محك خوبي است تا افرادي كه كار را مشكل يافته اند برگردند. اگرچه بقيه مسير ديگر شيب يكسره با اين درجه تندي ندارد, اما آسانتر نيز نيست. نكته در اينجاست كه بازگشت از علم كوه گاه باندازه صعود انرژي بر است و شخص براي ارزيابي خود, بايد توانش را تقسيم بر دو در نظر بگيرد. دو نفر از دو گروه با دو همراه بازگشتند. به قول
سرپرست "ميتوان بازگشت و برنده بود و مي توان صعود كرد و بازنده بود" و گروه حركت بسمت سياه سنگها (4604 م) را همراه با سنگنوردي آغاز مي كند. اين حجم تيغدار ! كه گاه از دور و در برخي تصاوير سياه بنظر مي رسد, از نزديك سنگهايي برنگ سبز و كرم و دورنمايي چون تكه اي از گچ بري خاص سطح سقف هاي قديمي ولي آگرانديسمان شده و وارونه دارد.در نقاطي از مسير, سيم بكسل و طناب روي رول هاي كوبيده شده براي حمايت ولي نامطمئن نصب شده است. دربيشتر مسير بصورت سنگنوردي صعود و مقدار جزئي فرود داريم. برخي گيره هاي طبيعي را بايد پيش از اتكا حتما تست كرد. بعد از آن مسير ساده تر و حركت پياده ممكن مي شود. در استراحتي كوتاه, نماي چال و پناهگاه و اطراف پاداش صعود مرحله چهارم است. صعود علم مجموعه اي از فعاليتهاي متنوع است. اين مراحل تلاش هايي متفاوت دارند و گاهي نياز به كاستن پوشاك احساس مي شود و گاه بعكس. اما آسمان آبستن ناپايداريست. در ادامه مسير ابتكارات طراح بيش از پيش نمايان مي شود. ستونهاي سنگي بلند كه چون
استلاگميت, عمود و استوار ايستاده اند ويژگي اين منطقه هستند. نگارنده در ميانشان اشكال آشنايي تجسم مي كند. گربه اي ابوالهول وار با نيمي صورت سالم ايستاده است. در نقطه اي موجود فضاييE.T." " كوله پشتي بر دوش در حال صعود از علم كوه است ! حركت روي يال اين دايناسور خفته ادامه مي يابد تا به جانپناه سياه سنگ (4550 م) برسيم اطاقي با يك نيم طبقه مياني و روكش فلزي با ظرفيت حداكثر20 نفر. به ناگاه علم كوه از حضور عروس و داماد آگاه شده دستور مي دهد تگرگ ريزي با دبي پايين ( 5 عدد در دقيقه بر متر مربع) بجاي نقل لحظاتي بر سر آندو و همراهان پاشيده شود. گروه آنرا تغيير جوي فرض كرده و بر سرعت خود مي افزايد. شاخك شرقي (4780 م) پيش از علم كوه قرار گرفته و برخي به اشتباه آنرا بجاي علم (4850 م) صعود مي كنند. در صورت تحقق بايد تا جانپناه برگشت و مسير را از سر گرفت. ما از زير اين قله و در پاكوبي نسبتا هموار به حركت روي قوس خط الراس تا رسيدن به قله ادامه مي دهيم. درين قوس مقداري سرازيري داريم و مجددا اوج مي گيريم. و حدود ساعت يك به مقصد (4850 م) رسيده ايم. قله اي بسيار تيز با سطح حداقل است كه گويي با دست روي آن سنگ چيده اند تا ارتفاع آن زياد شود. جا براي عكس دست جمعي هم كم است. بر فراز اين حد عمود, تا كيلومترها دنيا زير پاي ماست. در هواي صاف, آزاد كوه و دماوند نيز در شرق قابل رويت اند باضافه 3 يخچال عظيم علم چال در شمال, هفت خوان در غرب و خراسان در جنوب. گروه چند عكس يادگاري با پارچه مشخصات بر ميدارد تا عروس به آرامي برسد. گويا قصد داشته تمامي گلهاي مسير را بچيند. با آمدن وي, علم كوه رقيب جديد خود را بر دوش مي گيرد. او از زمان ازدواج سليمان با بالقيس بر فراز تخت سليمان منتظر چنين افتخاري بوده است. هلهله و شادي آغاز مي شود. سفره عقد مختصري در همان جاي محدود قله چيده شده, دونفر پارچه اي روي سرشان نگاه داشته و قند مي سابند. عاقدي كه تا آنجا بالا آمده خطبه را مي خواند ودر نزديكترين فاصله تا آسمان در كمترين زمان, عهدشان با شهادت تخت سليمان و سياه كمان ثبت مي گردد. اين مراسم حدود يك ساعت طول مي كشد و بازگشت از ساعت ...... آغاز مي شود. هوا ابري و خنك است. بدليل فراز و نشيب, در برگشت نيز صعود داريم ولي بسيار سريعتر انجام مي گيرد لااقل تا قبل از سياه سنگ ها كه بيم بارندگي و لغزنده شدن سنگ ها وجود دارد. در نقطه اي پيش از شاخك شرقي, سقوط سنگ ريزه ها از سمت چپ, گروه را به دويدن وا ميدارد تا ديواره را رد كند. در گذر از سياه سنگ ابتدا صعود از صخره ها را داريم سپس سرعت حركت در فرود بسيار كند مي شود. در مناطقي كه طناب كشي شده احتياط زيادي به خرج داده مي شود حتي برخي با طناب حمايت فرود مي آيند. بر گردنه چالون بايد به ياد داشته باشيم كه مسير شيبدار دوم امن تر است و براحتي و با سرعت با فرود شن اسكي طي مي شود تا به علم چال برگرديم. ساعت حدود .... است. با جستجو مي توان از آب باريكه ها رفع عطش كرد. حركت روي سنگ هاي نا مستحكم و لغ, كند انجام ميگيرد و ما به شب برمي
خوريم. چراغهاي پيشاني روشن مي شود. با وجود خستگي صعود, مسير بسيار طولاني تر از قبل بنظر ميرسد و هر لحظه امكان دارد سنگي از زير پايي در برود. برخي تمام آب همراهشان را تمام كرده اند و براي آن حاضرند هر بهايي بپردازند. از ساعت 8 هوا سرد است و برخي بادگير بتن كرده اند. تا ساعت 5/8, هنوز ماه دستش به ارتفاعات تخت سليمان نرسيده اما هيبت كوه ها از هم قابل تشخيص است.بايد توجه داشت كه بعد از ميان سه چال و عبور از مقابل تخت سليمان و دندان اژدها, با نشان قرار دادن سياه كمان كه تقريبا مقابل پناهگاه است, در نقطه اي بسمت چپ تغيير ارتفاعي در همان زمين مسطح داريم تا به مسير پاكوب پناهگاه برسيم. حدود ساعت 9, ما آنجا هستيم. ماه شب 14 براي رقابت با عروس گيلاني خود را آراسته و از بالاي سياه كمان رخ نموده است. اين تقابل ماه و سياه كمان و پناهگاه, نشانه خوبي براي يافتن مقصد است. اولين كار رفتن در صف و پركردن ظروف آب است. بلافاصله شام صرف مي شود. شب پنج شنبه است و چند گروه جديد به پناهگاه آمده اند و اتاق ما اشغال شده است. خبر سقوط كوهنورد همداني از ديواره در پناهگاه دور مي زند. همه منتظر اخبار دقيق تر هستند. ساعت 11 بصورت تنگاتنگ مي خوابيم. تمام كف اتاق مملو از كيسه خواب است و حتي براي كوله پشتي ها جا پيدا نمي شود. برخي كه به كيسه خواب خود اطمينان دارند در فضاي ايوان بيرون بخواب مي روند. چند چادر در فضاي اطراف برپا شده. جاي شكر دارد كه شب جمعه ما ديگر اينجا نيستيم. با وجوديكه درب در طول شب باز بود, اما كمبود اكسيژن احساس مي شد. شايد با باز كردن پنجره انتهايي مشكل كمتر مي شد. صبح پنج شنبه عجله اي براي بيدار باش وجود ندارد ساعت 5/5 هوا كاملا روشن است و باد شديدي گهگاه از كلاردشت مي وزد.حدود ساعت ..... صبحانه با تمانينه صرف شده و براي بازگشت آماده مي شويم. خبر سقوط سنگنورد همداني تاييد مي شود و بر سرماي صبح مي افزايد. مقابل پناهگاه براي چند عكس يادگاري توقف مي كنيم. آخرين نگاه را به سمت ديواره مي اندازيم و از سرچال بسمت ليزونك سرازير مي شويم. گفته مي شود اين كوه مشكل ترين صعود را در بين قلل ايران دارد, ريسك صعود آن منحصر بفرد و بدان بعنوان پيش درامد صعود اورست نگاه مي كنند. نسبت علم كوه به دماوند شايد برابر با نسبت k2 به اورست باشد.تنوع سنگ هاي منطقه از مشخصات ويژه آن است. انبوهي از سنگهاي آذرين دروني دوران سوم زمين شناسي چون گرانيت وسينيت با آهكهاي دگرگون شده ازجنس مرمر در زير پاي ماست. نشانه هايي ازدوران اول نيز كشف شده.بازگشت از مسير پاكوب در ميان دره اي با عمق حداكثر بيش از 200 متر بسيار راحت تر از رفت انجام مي شود. گاه صداي غرش سقوط سنگ ها در سمت ديگر رود, موزيك متن را عوض مي كند. داخل دره كاملا از درخت تهيست ولي در بالاي آن تك و توك مي توان يافت بنابراين سايه اينجا بيش از آب قيمت دارد. پرنده اي شكاري از دور وزن تقريبي ما را تخمين مي زند, منصرف شده و براه خود ادامه مي دهد. جلوتر فاصله ما از رود بيش از يك طول طناب شده است. احتمال ريزش بهمن صفر و روحيه افراد گروه بسيار خوب است و دائم با هر گام به نفر عقبي خاك پاكوب را تعارف مي كنند. با شدتي كه برخي بمحض يافتن پاكوب دومي, مسير اوليه را ترك مي كنند. با وجود باد كلاردشت و هواي خشك منطقه اين مسئله اجتناب ناپذير بود. گروه در برگشت از مسير تابستاني استفاده مي كند. در شروع مسير چند دقيقه اي كنار رود توقف مي شود برخي گياه اسپند مي چينند و برخي براي تمدد اعصاب پاي برهنه خود را وارد رود مي كنند. چنان سرد است كه 30 ثانيه ركورد محسوب مي شود. سردآبرود كه در ابتدا به پيشواز ما آمده بود, در بازگشت نيز تا مدتها براي بدرقه مي دويد. اما لحن سخنش بوي گله داشت. شكايت از چندين كيسه زباله كه در پناهگاه روي هم انباشته شده و حتي خود رود نيز بي نصيب نمانده بود.مقداري از آب رود همراه با جلبك هاي معلقش صرف شده و حركت مي كنيم. بازگشت از ساعت .... تا ..... طول مي كشد. نهار در ميهمانسراي فدراسيون ميهمان عروس و داماد بوديم. پذيرايي با حداقل امكانات و حداكثر لطف ويژه گيلاني. استحمام زير دوش آب سرد سردآبرود كه در علم چال رويش راه مي رفتيم, در كنگلك از آن مي نوشيديم و حال بر سرمان مي ريزد و با لوله از بالا تا اينجا حمل شده آدم را ياد دوش فضاي آزاد شيرودي مي اندازد. ابتدا مشكل است ولي وقتي بدان عادت كرديد فقط تهديد شما را از آن مكان خارج مي كند. و.... بازگشت. از مرزن آباد هر چه به چالوس نزديكتر مي شويم هواي چسبناك آن بيشتر ارزش كلاردشت را
نشان مي دهد. نگارنده كه خود ساكن بابلسر با رطوبت 85% است. هواي چالوس برايش غيرعاديست. در شروع حركت ماشين از هميشه ساكت تر است. فكر نمي كنم هيچگاه كسي بطور كامل از علم برگشته باشد. آن ارتفاع حدي موقر از هر كسي چيزي مي ربايد تا دوباره او را دست به دامان خود كند. فكر وصال از ديگر مسيرهاي صعود, اشتياقي است كه فروكش نمي كند و تا مدت ها پس از صعود, خلاء جاي خالي كسي احساس مي شود.
هنگام مرور تصاوير, رنگ ديواره در هر موقعيتي بگونه ايست. در برخي تصاوير كاملا تيره و از نزديك رنگي خاكي و گاه حتي سرخ دارد. باور كردني نيست كه آن عظمت يكدست بي بديل اين چنين رنگ برنگ باشد. ظاهر هيچگاه ملاك خوبي در باره باطن نبوده است. علم كوه كه از آن گاه با صفت وحشي ياد مي كنند اما, باوقار وصبور سيراب كننده تمامي مشتاقانش از بلوچ و ترك و لر گرفته تا مسيحي و بودايي و مسلمان در شرايطي كاملا برابر است. وحشيگري نه از او بلكه اثر حواشي و عوامل محيط اطراف اوست در آن سطح با لا همچون تمامي انسان هاي موفق و والا كه برف بيشتري بر بام دارند و هر كس با قوانين طبيعت سازش يافت, رهيد. گاه او با ريزش سنگ ها بر روي ديواره قرباني نيز گرفته است همچنان كه هيچ انساني نيز از اشتباه بري نيست. هر مخلوقي جمع اضداد است و راز بقاي با اعتبار, حفظ تعادل روي خط الراس تعامل كوه مشكلات. اين رشته كوه مرزي عامل غناي طبيعي مازندران و فقر اقليمي تهران است چونان هر عمل ما كه موافق و مخالف دارد, خوب مطلق و بد مطلق وجود ندارد و ارضاي همگان ممكن نيست. جزئيت خللي در كليت وارد نمي كند بلكه نيات و اهداف هستند كه تمايز مي آفرينند و حقيقت هميشه دو روي سكه است و ديد هر دو هميشه در دستور نيست و اين باور اگر در لايه هاي تفكر هم ميهنان علم جاري باشد, بيشك تعصب از مرز پر گهر رخت خواهد بست و اين مي تواند بهترين ره آورد آشنايي با علم باشد براي شيران علم, خود شناسي در مقابل آيينه 700 متري. سنگ آيينه بر مركز ديواره گواهي است بر اين سخن. ملاقات با علم براي هر كوهنوردي همچون ديدار از تخت جمشيد, طاق بستان و اصفهان وظيفه ايست ملي. اميدوارم خواننده گرامي با عزم جزم براي اين صعود برنامه ريزي كند با اين اطمينان كه علم كوه مشتاقانه منتظر راسخان جديد است تا بدانها تعجب و تحير سوغاتي دهد و با اين اطمينان كه او البته, بكلي از تعصب بري است.
+ نوشته شده توسط babolsar.net در
85/06/26 و ساعت
|